تبليغاتX
پرنده قفسی
پرنده قفسی
خو کرده قفس را قید رها شدن نیست

________________________________

اگه بذاره روزگار
از زندگیت میرم کنار

میرم که ثابت بکنم
عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار
سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتنو
پای خاطر خاهیم بذار

بچه ها این وبلاگ دیگه تعطیل شد ...
با شما دوستای عزیزم خدا حافظی می کنم ...
من دارم میرم به سوی پیشرفت به سوی آینده ای روشن
امیدوارم هیچ وقت تو زندگیتون عاشق نشید ....
دیگه توی سطل آشغال گذشته تون نگردید باور کنید هیچی توش نیست ...

خدا نگهدار

2 نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 19:23  توسط رضا | 

________________________________

حرفهایم را برایت گفته ام بشو اکنون این سکوت تلخ را !
سلام ... ظاهرا اینجا عنکبوت تار بسته ولی کسی از اینکه آپ نشده ناراحت نیست ..

زندگی به من آموخت ....

بهترین دوست من ، بهترین دوست من است چون تابحال با او برخورد نداشته ام .. !!
زندگی به من آموخت که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند ..!!
زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست .. !!
زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم .. !!
زندگی به من آموخت که درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است ..!!
زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند .. !!
زندگی به من آموخت که کوچکترین برخورد ها میتواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد .. !!
زندگی به من آموخت که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد و آن قلب خودم است .. !!
آموخته ام که با اشک میشود غمهارا شست .. !!

چو رخت خویش بر بستم از این خاک .... هـمـه گـفتـنـد بـا مـــا آشـنــا بـود
ولیکن کس ندانست ایـن مـســــــافر .... چه گفت و با که گفت و از کجا بود

 

2 نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 20:29  توسط رضا |